جوونا بخونن....
دو نفر كه يكى پدر و ديگرى پسرش بود به حضور على (ع ) رسيدند، امام على (ع ) احترام شايانى از اين دو نفر مهمان كرد، آنها را در صدر مجلس نشاند و خود در پائين مجلس در برابرشان نشست و سپس دستور داد براى مهمانان غذا بياورند، قنبر غذاى آنها را حاضر كرد و جلو آنها گذاشت . پس از غذا، قنبر ظرف و آفتابه و حوله اى آورد، تا دست مهمانان را بشويد.
حضرت على (ع ) آفتابه و ظرف را گرفت و نزد پدر نشست تا دست او را بشويد.
پدر، اظهار شرمندگى مى كرد و نمى گذاشت و برخاست و عرض كرد: ((چگونه من حاضر شوم شما بزرگوار، آب بدستم بريزيد و من دستم را بشويم )).
امام على (ع ) فرمود: ((خداوند مى خواهد بين تو و برادرت ، امتيازى نباشد، و هيچكدام اظهار برترى بر ديگرى نكنند، و با اين خدمت ، چندين برابر در بهشت به من پاداش عنايت كند...)).
بالاخره مهمان (پدر) ناگزير حاضر شد و نشست و على (ع ) آب ريخت و او دستش را شست ، سپس على (ع ) حوله را به او داد و او دستش را پاك كرد، آنگاه فرمود: ((سوگند به حقى كه مى شناسم ، در اين كار آنچنان آرامش در من وجود دارد، كه هيچ تفاوتى خودم نمى يابم كه قنبر دست تو را بشويد يا خودم بشويم )).
وقتى نوبت به پسر رسيد، على (ع ) آب و ظرف و حوله را به فرزندانش محمد حنفيه داد، و به او فرمود دست پسر را تو بشوى ، محمد حنفيه دستور پدر را اجرا نمود.
على (ع ) هنگام اين دستور به محمد حنفيه ، فرمود: ((پسرم اگر اين دو نفر مهمان كه يكى پدر و ديگرى پسر او است با هم نبودند و تنها نزد من مى آمدند، دست آنها را مى شستم چه پدر باشد و چه پسر، ولى چون با هم آمده اند، خداوند نمى پسندد كه بين پسر و پدر بطور مساوى رفتار شود (بنابراين من كه پدر شما هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوى )).
منبع:نام كتاب : داستان دوستان جلد دوم
تاليف : محمد محمدى اشتهاردى