پشت مانيتور ، عاشق نشويد!

جوان


برو ادامه مطلب
ادامه نوشته

بهشت براى سه طايفه حرام است

غيبت

خداوند بهشت را بر چند طايفه حرام كرده است.


1 - شراب خوار.
2 - رباخوار.
3 - غيبت كننده.

عده اى كه دور هم مى نشينند، غيبت مؤمنى را مى كنند تمامشان لاشخور هستند و لاشخور را در بهشت راه نمى دهند.جاى لاشخور در لجن زارها و كنار رودخانه هاست.سگ ها دور لاشه جمع مى شوند.

اگر مى خواهى جزء لاشخورها نباشى تا در مجلسى كه نشسته اى، اگر كسى اسم مؤمنى را برد، تا خواست عيبى برايش بگويد، زود برخيز و بگريز، تا مى توانى جلويش را بگير. اگر چنانچه جلوى غيبت را گرفتى، خداوند هزار باب شر به رويت مى بندد، اگر جلويش را نگرفتى و كمكش كردى، خدا هم تو را 70 برابر غيبت كننده عذاب مى كند.

اين همه ثواب جای تعجب ندارد

نقل شده است که علامه بحرالعلوم به قصد تشرّف به کربلا به راه افتاد. در بين راه راجع به مسأله گريه بر امام حسين(ع) و ثواب و ارزش بي حصر و اندازه آن فکر مي‌کرد، همان وقت متوجه شد که شخص عربى، سوار بر اسب به او رسيد و سلام کرد و بعد پرسيد: جناب سيد! درباره چه چيز فکر مي‌کني؟

سيد بحرالعلوم گفت: درباره اين فکر مي‌کنم که چطور مي‌شود خداي تعالي اين همه ثواب به زائران و گريه کنندگان حضرت اباعبدا... الحسين(ع) عطا مي‌کند، مثلاً براي هر قدمي که در راه زيارت آن حضرت برداشته مي‌شود، ثواب يک حج و عمره و براي هر قطره اشک، تمام گناهان صغيره و کبيره اش آمرزيده مي‌شود؟

آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من براي شما مثالي مي‌زنم تا مسأله براي شما روشن شود،

ادامه نوشته

خدا حافظ ماه رمضون

چه حس خوبی بود قدم زدن تو کوچه باغهای رمضان زیر نم باران.

گذر زیبای پلاکهای رمضان, و حیف چه زود گذرم به پلاک 30 افتاد.

گرم بود, ولی دل باز

سخت بود, ولی شیرین

آه {کاش رمضان همیشه بن بست بودی}.

                                                             "جامانده"

نامه به خدا...

به نام خودت

بهترین رفیق سلام,

میخوام برات یه نامه بنویسم میدونم که میدونی,اما لااقل دلم سبک میشه,نمیشه؟

خدا, یادته چقدر خوب بودم, یادته چقدر مادرم و دوست داشتم, بچه گی هام و میگم, که برا بابام می مردم.

خدا, یادته ته همه آرزوهام بستنی و شکلات تو دست بابام بود.

خدا, یادته ته همه تلخی هام خوردن شربت سینه بود.

خدا, خدا, خدا, یادته آخر غصه ای که می خوردم غم شکستن نوک مدادم سر امتحان نقاشی بود.

راستی, یادته اوج گناهم دروغی بود که بعد از نگاه مادرم خودم و لو میدادم.

خدا .....از اون زمان خیلی گذشته حالا دیگه من بزرگ شدم؟

حالا دیگه بعضی وقتا یادم میره مادرم و دوست داشته باشم.

حالا دیگه یادم میره به پدرم سلام کنم.

حالا دیگه چشام با دستای پر بابام ذوق نمی کنن.

تازه اون شربته خوردنش الان برام خیلی راحته, آخه تلختر از اون و خوردم.

حالا دیگه برا مدادم غصه نمی خورم, چون وقت نقاشی کردن ندارم.

راستی, دیگه دروغم با یه نگاه مادرم لو نمیره چون یاد گرفتم چه جوری دروغ بگم!!!!!!

یاد یه حکایت افتادم:

از چوپان پیری سوال کردن چه خبر,گفت:گرگ شد آن بره که نوازشش می کردم.........

خلاصه خدا سرت و درد نیارم "بزرگ شدم" که ای کاش نمیشدم.  

                                                                    >>>جامانده<<<