غاده خیلی دوست داشت به مصطفی اقتداکندومصطفی خیلی دوست داشت تنهانمازبخواند.به غاده می گفت: نمازتان خراب می شود.اونمی فهمیدشوخی می کندیاجدی می گوید؛ولی بازبعضی نمازهای واجبش رابه اواقتدامی کردومی دیدمصطفی بعدازهرنمازبه سجده می رود،و صورتش رابه خاک می مالدوگریه می کند.چقدراین سجده هاطول می کشید!وسط شب که مصطفی برای نماز شب بیدار میشد،غاده طاقت نمی آوردومی گفت :بس است دیگر!استراحت کن ،خسته شدی. ومصطفی جواب می داد:تاجراگرازسرمایه اش خرج کند،بالاخره ورشکست می شود.بایدسودبیاوردکه زندگیش بگذرد.مااگرقرارباشدنمازشب نخوانیم،ورشکست می شویم.

."برگرفته از:کتاب افلاکیان زمین(4)"

12.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4