اینو دیگه خودشون گفتن...

بدون شرح...!

بخون و بگو یا علی(ع)......

داعشی با کی داری میجنگی؟؟؟ما شیعه های حیدریم...!!!

پس از جنگ احد، حضرت على (ع ) در حالى كه هشتاد زخم بزرگ به بدنش رسيده بود به بدنش رسيده بود به مدينه برگشت و بسترى شد.
پيامبر (ص ) به عيادت على عليه السّلام رفت ، آن حضرت مانند آن بود كه گوشت جويده شده را روى پوست چرمى قرار دهند، وقتى كه رسول خدا(ص ) او را در آن حال ديد، قطرات اشك از ديدگانش جارى شد... پس ‍ از احوالپرسى ، دو زن جراح كه از طرف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مأ مور زخم بندى بدن على (ع ) شده بودند به رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) عرض كردند: ((اى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ما در مورد على (ع ) احساس خطر مى كنيم ، چرا كه پارچه هاى زخم بندى را داخل هر زخمى كه مى گذاريم ، از شكاف زخم ديگر بيرون مى آيد)).
عجيب اينكه : روايت شده : آن حضرت زخمهايش را كتمان مى كرد و به كسى نمى گفت ، و گفتارش اين بود: ((شكر و سپاس خداى را كه در جنگ نگريختم و پشت به دشمن نكردم )).
و بعد از شهادتش ، آثار آن زخمها را شمردند كه از سر تا قدم او اثر هزار زخم وجود داشت قربان ايثار و اخلاص و شكرگذارى تو اى على بن ابيطالب .

منبع:نام كتاب : داستان دوستان ج 1

تاليف : محمد محمدى اشتهاردى

اسلام یا حب علی(ع)...!!!؟؟؟

مشکل دنیای کفر با اسلام نیست!!!!!

دعوا سر حب امیرالمومنین است....

بنى اميه بقدرى نسبت به على (ع ) دشمنى و كينه داشتند، كه در بالاى منبرها، به ساحت مقدس او، جسارت كرده و او را سب و لعن مى كردند، و اين بدعت از ناحيه معاويه شروع شد و تا زمان خلافت عمربن عبدالعزيز (هشتمين خليفه اموى ) ادامه داشت (يعنى حدود بيش از شصت سال ).
تا آنجا كه مى نويسند: در زمان خلافت عبدالملك (پنجمين خليفه اموى ) روزى يكى از علماء، در مسجد دمشق ، موعظه مى كرد، ناگهان در وسط گفتارش ، مقدارى از فضائل حضرت على (ع ) را به زبان آورد.
عبدالملك گفت : ((عجبا هنوز مردم ، على (ع ) را فراموش نكرده اند، دستور داد، زبان آن عالم را بريدند)).

منبع:نام كتاب : داستان دوستان ج 1

تاليف : محمد محمدى اشتهاردى

سخاوت حضرت على عليه السّلام...!!!

وجـه چـهـارم : كـثـرت جـود و سـخـاوت آن جناب است و اين مطلب مشهورتر است از آنكه ذكر شـود، روزهـا روزه مـى گـرفـت و شـبـهـا بـه گـرسـنگى مى گذرانيد و قوت خود را به ديـگـران عـطـا مـى فـرمـود، و سـوره هـَلْ اَتـى در بـاب ايـثـار آن حـضـرت نازل شده و آيه (اَلّذَينَ يُنْفِقُونَ اَمْو الَهُمْ بِاللَّيْل وَالنَّهارِ سِرًّا وَعَلانِيَةً) در شـاءن او وارد شـده . مـزدورى مى كرد و اجرتش را تصدّق مى نمود و خود از گرسنگى بـر شـكـم مـبـارك سـنگ مى بست و بس است شهادت معاويه كه اَعْدا عَدُوّ آن حضرت است به سـخـاوت آن جناب ؛ چه اَلْفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الاَعْدآءُ. معاويه گفت : در حق او كه على عليه السّلام اگر مالك شود خانه اى از طلا و خانه اى از كاه ، طلا را بيشتر تصدّق مى دهد تا هـيـچ از آن نـمـانـد. و چـون آن جناب از دنيا رفت هيچ چيز باقى نگذاشت مگر دَراهِمى كه مى خـواسـت خـادمـى از بـراى اهـل خـود بـخـرد و خـطـاب آن حـضـرت بـا اَمـْوال دنـيـويـّه بـه (ي ا بـَيـْضاء وَي ا صَفْراء غَرّى غَيْرى ) و جاروب نـمـودن او بـيـت المـال را بـعـد از تـصدّق اموال و نماز گزاردن در جاى او، در كتب سُنّى و شيعه مسطور است .
شيخ مفيد رحمه اللّه از سعيد بن كلثوم روايت كرده است كه وقتى در خدمت حضرت امام جعفر صـادق عـليـه السـّلام بودم آن حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام را نام برد و مدح بسيار نـمـود آن جـنـاب را تـا آنكه فرمود: به خدا قسم كه على بن ابى طالب عليه السّلام هيچ گاهى در دنيا حرام تناول نفرمود تا از دنيا رحلت كرد و هيچ وقت دوامرى از براى او روى نـمـى داد كـه رضـاى خـدا در آن دوامـر باشد مگر آنكه اميرالمؤ منين عليه السّلام اختيار مى كـرد آن امـرى را كـه سـخـت تـر و شـديـدتـر بـود و نـازل نـشـد بـر رسـول خـدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم نازله و امر مهمى مگر آنكه على عـليـه السـّلام را بـراى كـشـف آن مـى طـلبـيـد و هـيـچ كـس را در ايـن امـّت طـاقـت عـمـل رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم نـبـود مـگـر امـيـرالمـؤ منين عليه السّلام و عـمـل آن حضرت مانند عمل شخصى بود كه مواجه جنّت و نار باشد كه اميد ثواب و ترس ‍ عـقـاب داشـتـه بـاشـد و در راه خـدا از مـال خـويـش كـه بـه كـدّ يـمـيـن و رشـح جـبـيـن حـاصـل كـرده بـود هـزار بـنـده خـريـد و آزاد كـرد و قـوت اهـل خـانـه آن حضرت زيت و سركه و عجوه بود و لباس او از كرباس تجاوز نمى كرد و هـرگـاه جـامـه مـى پوشيد كه آستين آن بلند بود مِقْراضى مى طلبيد و آن زيادتى را مى بـريد، و هيچ كس در اهل بيت و اولاد آن حضرت مثل على بن الحسين عليه السّلام در لباس و فقاهت اَشْبَه به او نبود الخ .

منبع:نام كتاب : منتهي الامال قسمت اول

نام نويسنده : مرحوم حاج شيخ عباس قمي

خونه زاد خدا امام منه...!بهتر داری رو کن...؟؟؟

مـشـهـور آن اسـت كـه آن حـضـرت در روز جـمـعـه سـيـزدهـم مـاه رجـب بـعـد از سـى سـال از عـام الفـيـل در مـيـان كـعـبـه مـعظمه متولد شده است ، پدر آن حضرت ابـوطـالب پـسـر عـبـدالمـطـّلب بـوده كـه بـا عـبـداللّه پـدر حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم بـرادر اعـيـانـى (پـدرى و مـادرى ) بـوده و مادر آن حـضـرت ، فـاطـمـه بـنـت اسـد بـن هـاشـم بـن عـبـدمـنـاف بـوده و آن حـضـرت و برادرانش اوّل هـاشـمـى بـودنـد كـه پـدر و مـادرشان هر دو هاشمى بودند. و در كيفيت ولادت آن جناب روايـات بـسـيـار اسـت و آنـچـه بـه سـنـدهـاى بـسيار وارد شده آن است كه روزى عباس بن عـبـدالمـطّلب با يزيد بن قعنب و با گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبيله بنى العزّى در بـرابـرخانه كعبه نشسته بودند ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـّلام نـُه مـاه آبستن بود و او را درد زائيدن گرفته بود، پس در برابر خانه كعبه ايستاد و نظر به جانب آسمان افكند و گفت :پروردگارا! من ايمان آورده ام بـه تـو و بـه هـر پـيـغـمـبـر و رسـولى كـه فـرسـتـاده اى و بـه هـر كـتـابـى كـه نـازل گـردانـيـده اى و تـصـديـق كـرده ام بـه گـفـتـه هـاى جـدّم ابـراهـيـم خـليـل كـه خـانـه كـعـبـه بـنـا كـرده او اسـت ، پـس سـؤ ال مى كنم از تو به حق اين خانه و به حق آن كسى كه اين خانه را بنا كرده است و به حق ايـن فـرزنـدى كـه در شـكـم مـن است و با من سخن مى گويد و به سخن گفتن خود مونس من گـرديـده اسـت و يـقـين دارم كه او يكى از آيات جلال و عظمت تو است كه آسان كنى بر من ولادت مرا.
عـبـاس و يـزيـد بـن قـعنب گفتند كه چون فاطمه از اين دعا فارغ شد ديديم كه ديوارِ عقب خـانـه شـكـافته شد فاطمه از آن رخنه داخل خانه شد و از ديده هاى ما پنهان گرديد، پس شكاف ديوار به هم پيوست به اذن خدا. و ما چون خواستيم در خانه را بگشاييم چندان كه سعى كرديم در گشوده نشد دانستيم كه اين امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در انـدرون كـعـبـه مـانـد اهـل مـكـّه در كـوچـه هـا و بـازارهـا ايـن قـصـّه را نـقـل مـى كـردنـد و زنـها در خانه ها اين حكايت را ياد مى كردند و تعجب مى نمودند تا روز چهارم رسيد پس همان موضع از ديوار كعبه كه شكافته شده بود ديگر باره شكافته شد فـاطـمـه بـنـت اسـد بـيـرون آمـد و فرزند خود اَسَداللّه الغالب على بن ابى طالب عليه السـّلام را در دسـت خـويـش داشـت و مـى گـفـت : اى گـروه مردم ! به درستى كه حق تعالى بـرگـزيد مرا از ميان خلق خود و فضيلت داد مرا بر زنان برگزيده كه پيش از من بوده اند؛ زيرا كه حق تعالى برگزيد آسيه دختر مزاحم را و او عبادت كرد حق تعالى را پنهان در مـوضـعـى كـه عـبـادت در آنـجـا سـزاوار نـبـود مـگـر در حـال ضـرورت يـعـنى خانه فرعون ؛ و مريم دختر عمران را حق تعالى برگزيد و ولادت حـضـرت عـيـسى عليه السّلام را بر او آسان گردانيد و در بيابان درخت خشك را جنبانيد و رُطـَب تـازه از براى او از آن درخت فرو ريخت و حق تعالى مرا بر آن هر دو زيادتى داد و هـمچنين بر جميع زنان عالميان كه پيش از من گذشته اند؛ زيرا كه من فرزندى آورده ام در مـيـان خـانـه بـرگـزيـده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از ميوه ها و طعامهاى بهشت تـنـاول كـردم و چون خواستم كه بيرون آيم در هنگامى كه فرزند برگزيده من بر روى دسـت مـن بود، هاتفى از غيب مرا ندا كرد كه اى فاطمه ! اين فرزند بزرگوار را (على ) نـام كـن بـه درسـتـى كـه مـنـم خـداونـد عـلىّ اعـلا و او را آفـريـده ام از قـدرت و عـزّت و جلال خود و بهره كامل از عدالت خويش به او بخشيده ام و نام او را از نام مقدّس خود اشتقاق نـموده ام و او را به آداب خجسته خود تاءديب نموده ام و اُمور خود را به او تفويض كرده ام و او را بـر عـلوم پـنـهـان خـود مـطـلع كـرده ام و در خـانـه مـحـتـرم مـن مـتـولّد شـده اسـت و او اول كـسـى اسـت كـه اذان خـواهـد گـفـت بـر روى خانه من و بتها را خواهد شكست و آنها را از بـالاى كـعـبـه بـه زيـر خـواهـد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگوارى و يگانگى ياد خـواهـد كـرد و اوست امام و پيشوا بعد از حبيب من برگزيده از جميع خلق من محمد صلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم كـه رسـول مـن اسـت و او وصـى او خـواهـد بـود خـوشـا حـال كـسـى كـه او را دوسـت دارد و يـارى كـنـد او را، و واى بـر حال كسى كه فرمان او نبرد و يارى او نكند و انكار حق او نمايد.

و اخبار در باب ولادت آن حضرت و كيفيت آن بسيار است و مقام را گنجايش بيش ‍ از اين نيست و ايـن فـضـيـلت از خـصـايـص آن حـضـرت اسـت ؛ چـه اشـرف بِقاع حَرَمِ مكه است و اشرف مـواضـع حـرم مـسـجد است و اشرف موضع آن كعبه است و احدى غير از حضرت اميرالمؤ منين عـليـه السـّلام در چـنـيـن مكانى متولد نشده ، و نيز متولّد نشده مولودى در سيّد ايّام كه روز جمعه باشد در شهر حرام كه ماه رجب باشد در بيت الحرام سواى اميرالمؤ منين عليه السّلام ابوالائمّة الكرام عَلَيه وَ آلِهِ آلاف السَّلام .

 

منبع:نام كتاب : منتهي الامال قسمت اول

نام نويسنده : مرحوم حاج شيخ عباس قمي

مجاهدت حضرت على عليه السّلام ...

وجـه اول : آنـكه آن جناب جهادش در راه خدا زيادتر و بلايش عظيم تر بود از تمامى مردم در غـزوات پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و هيچ كس به درجه او نرسيد در اين باب ؛ چـنـانـكه در غزوه بَدْر كه اول جنگى بود كه مؤ منين به آن مُمْتحَن شدند، جناب اميرالمؤ مـنـيـن عـليـه السـّلام در آن جـنـگ بـه دَرك فـرستاد وليد و شيبه و عاص و حنظله و طعمه و نـوفـل و ديـگـر شـجـاعـان مـشـركـيـن را و پـيـوسـتـه قـتـال كـرد تـا نـصـف مـشـركـيـن كـه مـقـتـول گـشـتـند بر دست آن حضرت كشته گرديدند و نصف ديگر را باقى مسلمين با سه هزار ملائكه مُسَوّمين كشتند؛ و ديگر غزوه اُحُد بود كه مردم فرار كردند و آن حضرت ثابت ماند و لشكر دشمن را از دور پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم دور مى كرد و از آنها مى كـشـت تـا زخـمهاى كارى بر بدن مقدسش وارد شد با اين همه رنج و تَعَب ، آن حضرت را هـول و هـرب نـبـود و پـيـوسـتـه اَبـْطـال رجـال را كـشـت تـا از حـضـرت جـبـرئيـل در مـيـان آسمان و زمين نداى لاسَيْفَ اِلا ذُوالْفِقار وَلا فَتى اِلا عَلىّ شنيده شد. و ديگر غزوه احزاب بود كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام عَمْروبن عَبْدَود را كشت و فتح بـر دسـت آن حـضرت واقع شد و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم در حق او فرمود كه (ضـربـت عـلى عـليـه السـّلام بـهـتر است از عبادت جن و انس ). و ديگر جنگ خيبر بود كه مَرحَب يهودى بر دست آن حضرت كشته گشت و دَرِ قلعه را با آن عظمت به دست معجزنماى خـود كـَنـْد و چـهـل گـام دور افـكـنـد و چهل نفر از صحابه خواستند حركت دهند نتوانستند! و ديـگر غزوه حُنَيْن بود كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم با ده هزار نفر از مـسـلمـيـن بـه جـنـگ رفـت و ابـوبـكـر از كـثـرت جـمـعيت تعّجب كرد و تمام منهزم شدند و با رسـول خـدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم باقى نماند مگر چند نفر كه رئيس آنها اميرالمؤ منين عليه السّلام بود، پس آن حضرت اَبُوجَرْوَلْ را كشت تا آنكه مشركين دلشكسته شدند و فـرار كـردنـد و فـرار كـنـندگان مسلمين برگشتند. و غير اين غزوات از جنگهاى ديگر كه اربـاب سـِيَر و تواريخ ضبط نموده اند و بر متتبّع آنها ظاهر است كثرت جهاد و شجاعت و بزرگى ابتلاء آن حضرت در آن غزوات .

منبع:نام كتاب : منتهي الامال قسمت اول

نام نويسنده : مرحوم حاج شيخ عباس قمي

یه بارم به حرف امیرالمومنین عمل کنیم...!

امام زمان یا شبکه های اجماعی...؟؟؟

اگه ازم بپرسن:چی شد جوونامون سر به زیر شدن؟؟؟

میگم:به خاطر {گوشیهای اندروید}...!

اگه ازم بپرسن:چرا امام زمان {مفرد،مذکر،غایب} شد؟؟؟

میگم:چون جوونامون {جمع،مختلط،شبکه های اجتماعی} شدن...!

اگه بگن:غیرت مردا و عفت زنا کجاست؟؟؟

میگم:تو خیابون گم شد...!

اگه سوال کنن:سربازای امام زمان کجان؟؟؟

میگم:پای قلیون،سرکوچه،دم مدرسه دخترانه،قهوه خونه،پای مشروب،دنبال دختر،سیگار به دست،،،

بگردی پیدا میشن...!

                                      <<<<جامانده>>>>

آقا جان دستم خالی و دلم پر حب شما...!

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ...

پيامبراکرم«صلی الله علیه و آله و سلم»که فرمودند:

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ...

دو زن در مورد دو كودك شيرخوار كه يكى دختر و ديگرى پسر بود، نزاع داشتند و هر دو ادعا مى كردند كه پسر مال او است .
زمان خلافت عمر بن خطاب بود، او براى قضاوت آمدند.
عمر براى حل اين مشكل درمانده شد و گفت : ابوالحسن على (ع ) كه زداينده اندوه است كجاست ؟
شخصى به سراغ على (ع ) رفت و او را حاضر كرد، و جريان را به آن حضرت گفتند.
امام على (ع ) فرمود: دو شيشه (دو استكان ) بياويد، آوردند، آنها را وزن كرد و سپس فرمود يكى از آن استكانها را به يكى از آن زنان بدهيد و استكان ديگر را به ديگرى ، تا هر دو با شير پستان خود، آن دو استكان را پر كنند.
آنها چنين كردند، امام على (ع ) آن استكانها را وزن كرد، يكى از آنها سنگين تر بود، فرمود: كودك پسر از آن زنى است كه شيرش سنگين تر است ، و دختر از آن زن ديگر است كه شيرش سبكتر مى باشد.
عمر گفت : اى ابوالحسن ! اين قضاوت را بر چه اساسى مى فرمائى ؟
امام فرمود: ((زيرا خداوند در ارث ، حق مرد را دو برابر زن قرار داده است ، و اطباء همين امر را ميزان استدلال بر مشخص نمودن پسر و دختر قرار داده اند)).

منبع:داستان دوستان جلد 4
      محمد محمدى اشتهاردى

مزد پیغمبر را چه کسی پرداخت کرد؟؟؟

اصبع بن نباته در شمار ياوران وفادار و پيروان راستين اميرمؤ منان (ع ) است او در لحظه اى كه مولايش در بستر شهادت آرميده بود و لحظات پايانى عمر خود را سپرى مى كرد، بر بالين وى حاضر شد و با اصرار از آن حضرت تقاضاى حديث كرد. با اينكه حال حضرت مساعد نبود اما در عين حال ، خواهش ابن نباته را پذيرفت و واقعه زير را براى او چنين نقل كرد:
اصبغ ! همان طور كه تو به عيادتم آمدى ، يك روز هم من به عيادت رسول خدا(ص ) رفته بودم . رسول خدا(ص ) از من خواست تا به ميان مردم روم و آنان را براى شنيدن پيامى از جانب او به مسجد فرا خوانم . حضرت فرمودند: به مسجد برو و بر فراز منبر، يك پله پايينتر از جايى كه من مى نشينم بايست و با مردم چنين بگو:
... نفرين بر كسى كه مورد خشم و عاق والدين خود قرار گيرد؛
نفرين بر آنكه از مولاى خويش بگريزد؛
نفرين بر كسى كه در مزد اجير خيانت ورزد و او را از حقّش محروم سازد.
اينها جملاتى بود كه به امر آن حضرت گفتم و از منبر به زير آمدم . در اين بين مردى از انتهاى مسجد در حالى كه جمعيت را مى شكافت و سعى داشت خود را به من برساند، پيش آمد و گفت :
اى اباالحسن ! سه جمله به اختصار (و گوشه و كنايه ) گفتى ، آنها را براى ما تشريح كن .
من در پاسخ او چيزى نگفتم ، و نزد پيامبر خدا بازگشتم و سخن آن مرد را نقل كردم .
(اصبغ مى گويد: در اين هنگام حضرت يكى از انگشتان مرا در ميان دست خود گرفت و فرمود:) اصبغ ! رسول خدا، نيز انگشتان مرا چنين در دست گرفته بود و با همين حال در شرح آن كلمات فرمود:
على ! من و تو پدران اين امت هستيم ، هر كس ما را به خشم آورد لعنت خدا بر او باد. من و تو مولاى اين مردم هستيم ، هر كه از ما بگريزد به نفرين ابدى مبتلا گردد. من و تو اجير اين امت هستيم ، هر كس در اجرت ما (كه دوستى اهل بيت و عترت رسول خدا است ) خيانت ورزد به لعنت خدا و دورى از لطف او گرفتار گردد. پس حضرت آمين گفت و من نيز آمين گفتم ....

منبع:نام كتاب : خاطرات امير مومنان

نام نويسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )

چه کسی حلال زاده است؟؟؟؟؟

در كنار خانه كعبه نشسته بودم . ناگاه پيرمردى گوژپشت در برابر چشمانم ظاهر گشت.موهاى (سفيد و بلند) ابروان او كه بر ديدگانش آويخته بود، از عمر دراز او حكايت مى كرد. عصايى بر كف ، و كلاه قرمزى بر سر و جامه اى پشمين بر تن داشت پيرمرد نزديك شد و در حضور پيامبر خدا(ص ) كه بر ديوار كعبه تكيه زده بود (بر زمين ) نشست.سپس گفت:

اى فرستاده خدا! آيا مى شود در حق من دعا كنى و از درگاه خدا، برايم طلب مغفرت نماى ؟
رسول خدا(ص ) در پاسخ فرمود: پيرمرد! كوشش تو بى فايده است ، و اعمال تو تباه گشته است و درخواست مغفرت در حق تو پذيرفته نخواهد شد
پيرمرد كه از خواهش خود طرفى نبست، باسر افكندگى از محضر آن حضرت خارج شد و از راهى كه آمده بود بازگشت.
در اين هنگام رسول خدا(ص ) به من فرمود: على ! آيا او را شناختى ؟
گفتم : نه
فرمود: او همان ابليس ملعون است
(با شنيدن اينت جمله از جاى جستم ) و دوان دوان خود را به او رساندم . در بين راه با او گلاويز گشته و بر زمينش كوفتم و آنگاه بر سينه اش نشيتن و گلويش را در دستهايم گرفتم و به سختى فشردم تا (هر چه زودتر) هلاكش ‍سازم.
در همين حال مرا به نام صدا زد و از من خواست كه دست از او بردارم و وى را به حال خود گذارم و اضافه كرد كه(فانى من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم )
يعنى مرا تا روز قيامت (يا تا روز ظهر حضرت حجت ) مهلت حيات و زندگانى داده اند و من تا آن روز زنده خواهم ماند. (بنابراين ، تلاش تو بر كشتن من بى فايده است ).

سپس گفت:على ! به خدا سوگند من تو را بسيار دوست دارم ، (و اين جمله را از من بشنو و به يادگار داشته باش ): آن كس كه در مورد تو، به دشمنى و خصومت برخيزد و از تو بر دل ، حقد و كينه گيرد، بايد در مشروعيت ولادت خود ترديد كند و مرا در كار پدر خود شريك بشمارد...!
من از حرف او خنده ام گرفت و رهايش ساختم...

منبع: نام كتاب : خاطرات امير مومنان

نام نويسنده : شعبان خان صنمى (صبورى )

علائم ظهور امام زمان (ع) که اتفاق افتاده است...!

 بخشی از این علائم ، بر اساس تقسیم بندی بعضی از علما و شخصیت ها ، علائم غیر حتمی است که تا کنون تحقق پیدا کرده ، و علائم حتمیه ای که هنوز تحقق خارجی پیدا نکرده و تا تحقق پیدا نکند ظهور صورت نمی گیرد . در این قسمت به بعضی از علائم غیر حتمیه ای که واقع شده می پردازم ؛ بنابراین ، این علائم جزو علائم حتمیه هم می تواند به حساب آید و این همان علائمی می باشد که در گذشته در کتب تاریخ و احادیث ذکر گردیده است .

 

ادامه نوشته

چرا سیاه...!؟؟

امسال عید!!!

امسال عید سال تحویل مهمانم,

مهمان خانه علی(ع) ,

دوست دارم این عیدم را با فرزندان زهرا(س) تقسیم کند.

میدانم مادر زیر دین لباسهای نو که نخریدم,

شادی نکردنم سنجد و سمنو و آجیل نخوردنم نمیماند.

چه یا مقلب القلوبی شود

یا مقلب القلوب زهرا(س) برای من...

""جامانده""

حجاب؛

حجاب؛

همان چادری بود که پشت درِ خانه سوخت؛

ولی از سرِ فاطمه «س» نیفتاد ...

 

http://hadinet.ir/i/attachments/1/1372554364690681_large.jpg

تا زنده ام مینشینم به انتظارت!

 

تا زنده ام مینشینم به انتظارت


                شاید هم نیایی....


                           من کارم رامیکنم.

 

 

آقا...

http://www.axgig.com/images/19607243880090548644.jpg

دارد زمان آمدنت دیر می شود

دارد جوان سینه زنت پیر می شود

                                       وقتی به نامه عملم خیره می شوی

                                       اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار

در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

                                        این کشتی شکسته ی طوفان معصیت

                                        با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه

با حلقه های زلف تو درگیر می شود

                                        در قطره های اشک قنوت شب شما

                                        عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

وحید قاسمی