با سلام خدمت دوست گرامي تسليم
توضيح بسيار مختصري را با هم مرور ميكنيم.
دوست عزيز ما قبل از هر چيزي بايد نظام عالم را بشناسيم.
"اگر زمين خالي امام باشد زمين تمام اهلش را فرو خواهد برد."
نظام عالم قائم بفرد است. اگر تحقيق بفرماييد عقل محض آقا رسول الله(ص) است.
آنها كه سيد و ولي مطلق عالم آقا رسول الله (ص) دليل خلقت عالم كه به ديگر موالي ما يعني اهل بيت مطهرش (س) و تمامي هاديان الهي كه

هر چه دارند از اوست را مقتداي خود مي‌‌دانند و در كنار اين اقتداء مي‌‌گويند: عقل دارم. دينشان لقلقه زبانشان است. عقل چيست ؟ عقل را با

ثمره‌‌اش بشناسيد .
امام صادق مي فرمايند :
اَلعَقلَ ما عبد بِه الرَّحمان وَ اكتسب بِهِ الجَنان.
« عقل چيزي است كه خداي رحمان با آن عبادت شود و بهشت با آن كسب شود. »
براي اينكه شنونده دچار اشتباه‌ نشود، امام((ع)) عقل را با ثمره‌‌اش مطرح مي‌‌كنند. امام((ع)) دو مقصد عقل را ، در تعريف عقل مي‌‌آورند .

عقل را در قالب مثال توضيح دهيم . عقل = قضاوت . عاقل = قاضي . قاضي براي قضاوت، نياز به كتاب قانون دارد . اگر طبق ميل قضاوت كند قضاوت او مورد قبول نيست . عاقل اگر عقل را طبق چارچوبي استفاده كرد ، مورد قبول است . نتيجه عقل در انسان بايد فيتبعون احسنه باشد. بايد تبعيت از هدايت باشد (نه اينكه آن چيزي كه من مي‌‌پسندم ....)
رسول اسلام((ص)) در هزار و اندي سال پيش اين موضوع را بيان فرمود كه:
رَبِّ تالَ القُرآن وَ القُرآن يَلعَنُه.
« چه بسيار قرآن خوانان كه قرآن لعنتشان ميكند.»
ببينيم خوبترين خوبان از ماجراي خوبان چگونه برداشت كرد، ما هم آنطور برداشت كنيم. ما قائل به تبعيت هستيم نه قائل به خودسري. خداوند عالم را خلق مي كند ، مي‌‌فرمايد در اين عالم بايد تسليم باشيد، نه هر قرائتي مي‌‌رسد، آنرا بپذيريد. قرائت ‌‌هاي مختلف را بشنويم، ببينيم كدام با هدايت منطبق است.
« فَبَشِّر عِباد، اَلَّذينَ يَستَمِعونَ القول فَيَتَّبِعُونَ اَحسَنَه.»
بشارت بده به بندگانم آن مطلبي كه از طريق هدايت آمده دنباله آن را پيدا كنند و از آن تبعيت كنند.
سوره زمر، آيه 17- 18
آنچه كه از چشمه‌سار اسلام جوشيد، زلال بود و ناب، كه در مسير تاريخ، خاشاك صادره‌هاي غير اهل‌بيتي، آب زلال چشمه اسلام را به تيرگي وركود كشاند.
اولين ابرهاي تيرگي در مقابل خورشيد پرفروغ امام((ع))، از سقيفه18 ظاهر شد. معلّمان شياطين با بدعتي عجيب و سرعتي سرسام‌آور، انحرافي عظيم در جامعه مسلمين را رقم زدند.
اسلام ناب محمّدي((ص)) و يا همان مذهب تشيّع، هستي را طفيل نور امام((ع)) مي‌داند. بدين لحاظ خود را در هر شرايط و در تمام عوالم وجود وابسته به امام((ع)) و از امام((ع)) مي‌داند، لذا شناخت امام((ع)) براي او امري فرعي محسوب نمي‌شود. در منظر شيعه، امام((ع)) اصل و تمام دين اوست. امام((ع)) مربي و معلم كليه مخلوقات در عوالم هستي است و لذا شيعه براي رشد در درجات فضل و در مسير اِنّا اِلَيهِ

راجِعون خويش محتاج تعليم وتربيت است.
از منظر شيعه، امام((ع)) باب الله است و تنها بابي كه خداوند اراده‌ كرده‌است تا بسوي او باز باشد و سيّد ما رسول الله((ص)) فرمود: « وَ سَدُّ الابوابُ اِلاّ بابُه ».54 تنها از طريق اوست كه مي‌توان رشد كرد، اوست كه دست شيعه را ميگيرد و در درجات فضل بالا مي‌برد.
شيعه خاكي در دستان امام((ع)) خويش است تااز او هر چه مي‌خواهد بسازد، ظرف محبتهاي خاصّه اوست.
شيعه از غير نمي‌گيرد كه از امام((ع))ش بياد دارد كه فرمود:« طَلَب المَعارف مِن غَيرِ طَريقِنا اَهلَ البَيت مُساوِقُ لانكارِنا ». كسب معارف از غير ما اهل بيت(س) مساوي با انكار ماست.
وقف امام((ع)) كه نباشي، هر كاري ميخواهي بكن. دنبال هادي الهي كه نباشي، به دنبال هر معارفي كه ميخواهي باش. از هركس كه ميخواهي اطاعت كن، چه نام دين داشته‌باشد، چه كفر، چه زشت، چه زيبا. از اهل بيت نگيري، از هر كه ميخواهي بگير، چه عارف و چه شيطان.
در جستجوي هادي كه نباشي، در جستجوي هر چه ميخواهي باش، چه دنيا و چه آخرت.
به دنبال خواست امام((ع)) كه نباشي، هر نيّت كه ميخواهي داشته‌باش، چه خدمت، چه خيانت، فرقي نميكند، چرا كه اگر « مِنّا » نباشي، غير محسوب مي‌شوي.
نزديك كه نباشي دوري، با نور اهل بيت نباشي، با صد هزاران چشم كوري و مهجوري.
• اسلام آمريكايي تفسير نفس است در مقابل امام((ع)) ، تشيّع نفس در مقابلِ تشيّع اهل بيت((ص)).
اسلام آمريكايي با قرآني كه حفظ شود، مخالف نيست. با قرائت آن مخالف نيست، با تفسير آن مخالف نيست، با عمل به آن مخالف نيست، « كه عمل صحيح به قرآن نياز به هادي دارد».
«تا منظر الهي رااز هادي نگيري، در ضِلالَتي، حتّي اگر به قرآن عمل كني، مگر خوارج جز اين بودند!؟»:
« براي عمل به قرآن شمشير بر فرق امام((ع)) علي((ع)) مي‌زنند و براي كسب ثوابِ فراوان، شب قدر را انتخاب ميكنند! »
« از هادي كه‌نگيري، از شيطان گرفته‌اي، هر نامي كه ميخواهي بر آن بگذار، معارف، عرفان، فلسفه، فقه، خواست مردم، دموكراسي و هزاران نام ناگفته، كه خود داناتري».
اسلام آمريكايي را كفر ندانيم، بي‌ديني ندانيم، كه دين را با بي‌ديني نمي‌توان محدود و منكوب كرد، شيطان در درسهاي هزاران ساله‌اش از مخالفت با خدا نگفت!
• اسلام آمريكايي چيست؟
آن چيز كه تو را از نياز به هادي الهي بي‌نياز كند، آن چيز كه در عمل، تو را به جستجوي امام((ع)) و تبعيت از او نكشاند، حتّي اگر مانع قرآن و بعضي احاديث جعلي باشد، آن را در زمره‌ اسلام آمريكايي بدان، چه برسد به بحثهاي علمي و كلامي و فلسفي و ...
شيطان اگر چهره واقعي خود را به انسان نشان مي‌داد، هرگز او را نمي‌پذيرفت و اگر به خدا قسم ياد نمي‌كرد كه خيرخواه او است، آدم(ع) فريب نمي‌خورد.
در اسلام ناب محمّدي((ص))هادي الهي محور است و همه چيز قائم به اوست. او حيّ است و جامعه را از مردگي به حيات مي‌كشاند. او قائم است و جامعه را از قعود به قيام مي‌كشاند. صِراطَ المُستَقيم آن چيزي است كه امام((ع)) عج نشان ميدهد. خواست خدا، خواست اوست و رضايت خدا، رضايت اوست و او نمي‌خواهد مگر آنچه را كه خدا بخواهد، وَ ما تَشائونَ اِلاّ اَن يَشاءَ الله. اسلام ناب محمّدي((ص)) جامعه را محتاج امام((ع)) تعريف مي‌كند. در اسلام ناب محمّدي((ص)) جامعه امام((ع)) سالار و امام((ع)) محور است. در اسلام ناب محمّدي((ص)) جامعه دنبال تأييد امام((ع)) است، نه تأييد ديگران. در اسلام ناب محمّدي((ص)) ، امام((ع)) بر برنامه اعمال فرد و جامعه نظر مي‌كنند،
رفتارها و تصميم‌ها به ايشان عرضه مي‌شود. در اسلام ناب محمّدي((ص)) مردم چشم به گفتار و رفتار امام((ع)) دارند. ملاك‌هاي چنين جامعه‌اي خوشايند امام((ع)) است.
در اسلام آمريكايي ملاكها چنين نيست و خوشايند مردم و عقل جمعي در مقابل خواست امام((ع)) قرار مي‌گيرد. ملاك نيكي در اسلام ناب امضاي امام((ع)) است. اسلام ناب محمّدي((ص)) تعليم و تربيت و رشد جامعه را در پيروي محض و تسليم و تبعيت كامل از امام((ع)) مي‌داند، در اسلام ناب محمّدي((ص)) دغدغه تأييد هادي الهي پررنگ است. رسول اسلام((ص)) در هزار و اندي سال پيش اين موضوع را بيان فرمود كه:
رَبِّ تالَ القُرآن وَ القُرآن يَلعَنُه.
« چه بسيار قرآن خوانان كه قرآن لعنتشان ميكند.»
علماي شيعه در طول تاريخ هميشه منبع خيرات براي همگان بوده اند و در گذشته در زمان بدعت و جعل احاديث بعضي همه آنها را جمع كردند تا احاديث معتبر جدا شوند و علماي كنوني نيز با علوم مختلف در زمينه احاديث و نيز اينكه مبناي پذيرش قرآن است زحمات بسياري كشيده اند و همانگونه كه عرض كردم ما نميتوانيم خود را بي نياز از احاديث معتبر بدانيم و ما بايد قدرشناس آنها باشيم.
با احترام